![]()
پست الکترونيک آرشيو مطالب جستجو
پيوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: قالب |
باران عشق
26
دموکراسی می گوید: رفیق، حرفت را خودت بزن، نانت را من می خورم.
مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور، حرفت را من می زنم. فاشیسم می گوید: رفیق، نانت را من می خورم،حرفت را هم من می زنم و تو فقط برای من کف بزن ... اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور، حرفت را هم خودت بزن و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی. اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم، اما آن حرفی را که ما می گوییم بزن! دکتر علی شریعتی 25
در این شهر صداى پاى مردمى است كه همچنان كه تو را میبوسند در ذهن خود طناب دار تو را میبافند ، مردمى كه صادقانه دروغ میگویند و خالصانه به تو خیانت میكنند ، در این شهر هر چه تنهاتر باشى پیروزترى...
24
کم کم یاد خواهی گرفت
تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر و یاد میگیری که بوسهها قرارداد نیستند و هدیهها، معنی عهد و پیمان نمیدهند. کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد. یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی که محکم باشی پای هر خداحافظی یاد میگیری که خیلی میارزی. 23
باغبانی پیرم - که به غیر از گلها از همگان دلگیرم.
کوله ام غرق غم است - آدم خوب کم است، عده ایی بی خبرند ، عده ایی کور و کرند و گروهی دیگر پکرند معذرت میخواهم عده ایی نیز خرند. دلم از این همه بد میگرید ، و چه خوب است که آدمی میمیرد... بیهوده نکن عمر گران صرف رفیقان.عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد.امروز کسی محرم اسرار کسی نیست.ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست 22
ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت خنده ای برخاطراتت کرد و رفت من که گفتم این بهار افسردنی ست من که گفتم این پرستو رفتنی ست آه ! عجب کاری به دستم داد دل هم شکست و هم شکستم داد دل...........
21
يادمان باشد از امروز جفايي نكنيم گر كه در خويش شكستيم صدايي نكنيم خود بتازيم به هر درد كه از دوست رسد بهر بهبود ولي فكر دوايي نكنيم جاي پرداخت به خود بر دگران انديشيم شكوه از غير خطا هست،خطايي نكنيم ياور خويش بدانيم خداياران را جز به ياران خدا دوست وفايي نكنيم يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم گر كه دلتنگ از اين فصل غريبانه شديم تا بهاران نرسيده ست هوايي نكنيم گله هرگز نبود شيوه ي دلسوختگان با غم خويش بسازيم و شفايي نكنيم يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نكنيم پر پروانه شكستن هنر انسان نيست گر شكستيم ز غفلت من و مايي نكنيم و به هنگام نيايش سر سجاده ي عشق جز براي دل محبوب دعايي نكنيم
مهرباني صفت بارز عشاق خداست يادمان باشد از اين كار ابايي نكنيم
20
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدامین آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ 19
نه سلامم نه علیکم گر به این نقطه رسیدی تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی در همه افلاک بزرگی و گل وصل بـچیـنی... 18
خدایا ! تو در آن بالا ، بر قله ی بلند الوهیتت ، تنها چه می کنی ؟
چگونه هستی و نمی پرستی؟
چگونه می توانم باور کنم که تو نمی دانی که پرستش در قلب کوچک من ، پرستنده ی خاکی و محتاج تو ، از همه ی آفرینش تو بزرگتر است، خوب تر است، عزیز تر است؟
چگونه نمی دانی عبودیت از معبود بودن بهتر است؟
نمی دانی که ما از تو خوشبخت تریم؟
ای خدای بزرگ ! تو که بر هر کاری توانایی ! چرا کسی را برای آنکه بدو عشق ورزی ، بپرستی ، بر دامنش به نیاز چنگ زنی ، غرورت را بر قامت بلندش بشکنی ، برایش باشی، نمی آفرینی؟
ای تو که بر هر کاری توانائی ، ای قادر متعال!
چرا چنین نمی کنی ؟
مگر غرور ها را برای ان نمی پروریم تا بر سر راه مسافری که چشم به راه آمدنش هستیم قربانی کنیم؟
خدایا تو از چشم به راه کسی بودن نیز محرومی؟!
بی شک اگرخدای بزرگ از بام بلند عرش فرود آید و هم اکنون از من با اصرار و الحاح بخواهد که من جای او بر عرش کبریائی بنشینم و او به جای من در محراب به پرستیدن و عشق ورزیدن آغاز کند و آتش های درد و نیاز به معبود را از جان من باز گیرد و بر جان خویش زند ، هرگز حتی برای شبی تا سحر ، نخواهم پذیرفت…
من، یک شب را سراسر با درد معبود بودن و رنج محروم ماندن از پرستش به سر نتوانم برد.
"دکتر علی شریعتی" 17
یك شبی مجنون نمازش راشكست
عشق لیلی در دلت انداختم دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سر میزنی 16
دوباره یک شب وتکرار دلتنگی
دوباره یک غزل طومار دلتنگی دوباره با سکوت و وحشت و تردید به دورم حلقه زد دیوار دلتنگی نگاهی می کنم با صد هزار افسوس کنار پنجره سر شار دلتنگی در این خانه مرور ساده ای کردم فقط من ماندم وآثار دلتنگی دوباره صبح فردا با هزاران درد من و دنیایی از انکار دلتنگی 15
A,B,C,D,E,F,G,H, _ ,J,K,L,M,N,O,P,Q,R,S,T,U,V,W,X,Y,Z
دنبال I نگرد ! چون فدای U شده !!! … * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *نه گل خواهد ز بوستان ها جدائی ، نه دل دارد خیال بی وفائی ولیکن چرخش چرخ ستمگر زند بر هم رسوم آشنائی . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
غم زمانه خورم یا فراغ یار کشم ؟ به طاقتی که ندارم کدام بار کشم . . . ؟* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * غم خانه عشق تو به رضوان ندهم ، یک خار تو را به صد گلستان ندهم تو معدن عشق آرزوهای منی ، من کفر تو را به گنج ایمان ندهم . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * همه دفتر عمرم ورقی بیش نبود ، همه تکرار تمنای تو بود . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * از بهر خدا ، نه از بهر دلت ، من پیامی داده ام تو جوابی بفرست ! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * در سکوت گل جلوه نمودی تا من ، چون خار همیشه در کنارت باشم . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * این جدائی حق ما نیست . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * هر چه باشی با لب خندان میان دیگران / عاقبت دست طبیعت اشک بارانت میکند . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * چون خورشید، تابیدن بر شب های دوست و چون برف ، ذوب شدن بر غم های دوست . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * نه اینکه به عشق شک کنه . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * لبخند هایت را از طاقچه بردار ، تردیدت را بگذار ، تا ما همیشه برای ما بودن کم نداشته باشیم تو را . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * تو رویاهام که با هر یک رفیقو / که با هر یک غم و شادی شریکو به وقت خوش همه با تو رفیقو / به مشکل میرسی هر یک غریب توی گفنار خویش دم از رفاقت / ولی بوئی نبردند از صداقت ۲۰سال ۲۰ روز ۲۰ شاخه گل برای تو که بیستی افسوس که پیشم نیستتی * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * حالا میبینم اون بالا داری باعث درخشیدن بقیه ی ستاره ها هم میشی ! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * هوای پر زدن هایم کجا رفت ؟ / ز یاران باز هم جا مانده ام باز . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * بالا و والا را جستجو کنیم . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * من اگر سردار عشقم یا که پاکباخته ام / سرگذشتم را به دستان خودم ساخته ام . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * می ماندند ، بهاری جاودان آغوش وا می کرد جهان در موجی از زیبایی و خوبی شنا می کرد . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * مهربانی گر چه آیینه ی خوشیست مهربان باشی رهایت میکنند . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * و همه ی ما تنهاییم . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * نیاز به قسم خوردن نبود . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * گفتند : نمیشود ، ولی میبینید / یک روز بهار میشود با یک گل . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * آرزوی من است . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * گامی به تو نزدیک تر می شوم . این زندگی من است . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * زندگی یعنی جنگ ، تو بجنگ ، زندگی یعنی عشق ، تو بدان عشق بورز . . . 14
حیف نون زنگ می زنه به مخابرات می گه: آقا ببخشید سیم تلفن ما خیلی بلنده، اگه می شه لطف کنید از اون طرف یه کم بکشیدش!...
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
حیف نون از همسرش می پرسه: از ازدواج با من مثل سگ پشیمونی یا مثل خر کیف می کنی؟
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
از حیف نون می پرسن این شعر از کیه؟ "سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز"
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
اولی: بگو ببینم، اگه توی خیابون یه نفر یه حیوانی رو گرفته و داره می زنه، و من برم جلو و از این کارش ممانعت کنم، به این کار چی می گن؟
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
یه روز کاغذ می خوره تو سر حیف نون. حیف نون جا در جا می میره!
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
حیف نون می میره، قحطی جوک میاد!
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
زوجی بر سر یک چاه آرزو رفتند، مرد خم شد، آرزویی کرد و یک سکه به داخل چاه انداخت. زن هم تصمیم گرفت آرزویی کند ولی زیادی خم شد و ناگهان به داخل چاه پرت شد.
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
آقای دست و دلباز بعد از بیست سال می ره مغازه کفش فروشی می گه: "ما باز هم مزاحم شدیم!"
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
حیف نون هنوز در گیره که چرا خواهرش دو تا برادر داره، خودش یکی!
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
حیف نون تو اتوبوس کبریت می خواسته، به بغل دستیش می گه:
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
یه آقایی می ره هارد بخره می گه هارد ۳۲۰ می خوام. حیف نون هارد ۱۶۰ واسش میاره. آقاهه می گه: گفتم ۳۲۰. حیف نون می گه ناراحت نشو، جنسش خوبه جا باز می کنه.
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
یه روز یه پسره به دختره می گه با من ازدواج می کنی؟
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
حیف نون خوابیده بوده، میان بیدارش کنن می بینن پین کد (Pin Code) می خواد!
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
به حیف نون یه انگشت نشون می دن می گن این چندتاست؟ می گه یکی.
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
حیف نون از کنار جن رد می شه جن می گه بسم الله این چی بود؟
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
حیف نون خرش می میره، مردم می گن بریم برای شوخی بهش تسلیت بگیم.
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
صبح زلزله حیف نون و دوستش رسیدند به هم.
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
اگه گفتین حیف نون به قرمز کم رنگ چی می گه؟
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
حیف نون قهرمان شنا می شه، ازش می پرسند: از کجا شروع کردی؟ می گه: از زمین خاکی!
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
گدا: آقا تو رو خدا به من هزار تومن بدین برم ناهار بخورم. یارو: پول نمیدم، ولی بیا بریم برات یه پرس غذا بگیرم. گدا: نه نخواستم، امروز واسه هزار تومن تا حالا شیش بار ناهار خوردم!
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘ از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ ... گفت : سقوط سلسله ی قلب جوان.
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
داشتم توی یک جاده می رفتم که چشمم خورد به یه تابلو که روش نوشته بود: دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل...
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘ غضنفر از ژاپن برمیگرده. بهش میگن اونجا مشکل زبان نداشتی؟ میگه: من نه، ولی ژاپنی ها چرا...
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘ قطعه ای از شاهکار ادبی غضنفر : شب بود و خورشید به روشنی می درخشید پیرمردی جوان یکه و تنها با خانواده اش در سکوت گوش خراش خیابان قدم زنان ایستاده بود.
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘ یه روز سه تا دیوونه رو می اندازن تو یه اتاق دو تاشون مى رقصن، یکیشون هم میگه: سبز - آبى - قرمز ازش می پرسن چرا این جورى می گى؟ میگه من رقص نورم!
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘ به غضنفر میگن یه موجود نام ببر میگه : آب جوش میگن آب جوش که موجود نیست میگه والا من از تبریز که میومدم تو جاده نوشته بود آب جوش موجود است!
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘ من واقعا فرمول دقیقی برای موفقیت، نمیشناسم ولی فرمول شکست را به خوبی میدانم، و آن اینست: «سعی کنید همه را راضی نگه دارید»
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘ دوست دارم یه عالمه اندازه یه قابلمه من عاشق تو هستم تو قابلمه نشستم یه لنگه کفش تو دستم منتظرتوهستم.
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘ از دست زمانه تیر باید بخوری دائم غم ناگزیر باید بخوری صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست بچه تو هنوز شیر باید بخوری
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘ کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم ماندنی، نه حاشیه ای از یاد رفتنی... 13
یک روز پدر بزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد ، کتابی که بسیار گرون قیمت بود و با ارزش، وقتی به من داد ، تاکید کرد که این کتاب مال توئه .. مال خود خودته و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید چنین هدیه با ارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده!
من اون کتاب رو گرفتم و یه جایی پنهونش کردم، چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندی؟ گفتم نه، وقتی ازم پرسید چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندی زد و رفت، همون روز عصر با یک کپی از روزنامه همون زمان که تنها نشریه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روی میز، من داشتم نگاهی بهش مینداختم که گفت این مال من نیست امانته باید ببرمش، به محض گفتن این حرف شروع کردم با اشتیاق تمام صفحه هاش رو ورق زدن وسعی میکردم از هر صفحه ای حداقل یک مطلب رو بخونم!
در آخرین لحظه که پدر بزرگ میخواست از خونه بره بیرون تقریبا به زور اون روزنامه رو کشید از دستم بیرون و رفت!
فقط چند روز طول کشید که اومد پیشم و گفت ازدواج مثل اون کتاب و روزنامه میمونه، یک اطمینان برات درست میکنه که این زن یا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست که فکر میکنی همیشه وقت دارم بهش محبت کنم، همیشه وقت هست که دلش رو به دست بیارم، همیشه میتونم شام دعوتش کنم اگر الان یادم رفت یک شاخه گل به عنوان هدیه بهش بدم، حتما در فرصت بعدی اینکارو میکنم حتی اگر هرچقدراون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفیس و قیمتی!
اما وقتی که این باور در تونیست که این آدم مال منه، و هر لحظه فکرمیکنی که خوب اینکه تعهدی نداره میتونه به راحتی دل بکنه و بره مثل یه شیء با ارزش ازش نگهداری میکنی و همیشه ولع داری که تا جاییکه ممکنه ازش لذت ببری شاید فردا دیگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتی اگر هم هیچ ارزش قیمتی نداشته باشه!
و این تفاوت عشق و ازدواجه.!.
12
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین :با خودم می گفتم زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست زندگی ، آبتنی کردن در این رود است وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟ !!!هیچ زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت زندگی درک همین اکنون است زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد تو نه در دیروزی، و نه در فردایی ظرف امروز، پر از بودن توست شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با، امید است زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق زندگی، فهم نفهمیدن هاست زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست فرصت بازی این پنجره را دریابیم در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم پرده از ساحت دل برگیریم رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند چای مادر، که مرا گرم نمود نان خواهر، که به ماهی ها داد زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست من دلم می خواهد قدر این خاطره را دریابیم.
11
10
آدمها برای یك مقصود ، یك دوره خاص یا برای همیشه پا به زندگی شما می گذارند وقتی بدانید كه كدام یك هستند، خواهید دانست كه برای آن فرد چه باید بكنید وقتی شخصی به خاطر مقصودی به زندگی شما می آید، معمولاً برای آن است كه نیازی را كه بیان داشته اید برآورده سازد آنها آمده اند كه به شما برای حل مشكلی كمك كنند ،راهنما و حامی شما باشند و یا به لحاظ جسمی ، احساسی و معنوی یاریتان رسانند. آنها فرستادگان خدا به نظر می رسند و واقعاً هم هستند بنابراین آنها به دلیل نیازی که داشته اید نزد شما هستند سپس بدون اینكه گناهی از شما سرزده باشد و در زمانی كه فكرش را نمی كنید این شخص به شما چیزی خواهد گفت یا كاری خواهد كرد كه رابطه به پایان برسد، گاهی آنها می میرند، گاهی می روند گاهی به گونهای غیرمعقول عمل می كنند و مجبورتان می كنند جبهه گیری كنید آنچه باید دریابیم این است كه نیاز ما برآورده شده و به آرزویمان رسیده ایم. كار ایشان پایان یافته است دعایی كه به سوی آسمان روانه كرده بودید پاسخ داده شده و اینك موقع حركت است بعضی افراد برای یك دوره خاص به زندگی شما می آیند چراكه نوبت شماست كه مشاركت كنید، رشد كنید و یاد بگیرید. آنها آرامش به شما هدیه می كنند و شما را می خندانند. ممكن است چیزهایی یادتان دهند كه پیش از آن هرگز انجام نداده اید. معمولاً شادی باورنكردنی به شما می بخشند، باورش كنید این واقعی است ، اما فقط برای یك فصل و دوره خاص روابط همیشگی به شما درسهایی برای تمام زندگی می دهند چیزهایی كه بر اساس آن باید بنیان احساسی محكمی بسازید كار شما پذیرش درس است به او عشق بورزید و آنچه را یاد گرفته اید در سایر روابطتان و مراحل زندگی تان به كار گیرید به این دلیل است كه می گویند عشق كور است اما دوستی دارای بینش است متشكرم كه پارهای از زندگی من شده ای چه برای انجام یك مقصود یا یك دوره یا برای همیشه 9
روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ي ميلاد برابر شد و رفت او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد پسري ساده که يک روز کبوتر شد و رفت 8
آرژانتین: سرزمین نقره (اسپانیایی) آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما / آفتابی جنوبی (لاتین، یونانی) آلبانی: سرزمین كوه نشینان آلمان: سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن (فرانسوی، ژرمنی) آنگولا: از واژه نگولا كه لقب فرمانروایان محلی بود اتریش: شاهنشاهی شرق (ژرمنی) اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان (یونانی) ازبكستان: سرزمین خودسالارها (سغدی، تركی، فارسی دری) اسپانیا: سرزمین خرگوش كوهی (فنیقی) استرالیا: سرزمین جنوبی (لاتین) استونی: راه شرقی (ژرمنی) اسرائیل: جنگیده با خدا (عبری) اسكاتلند: سرزمین اسكات ها (لاتین) افغانستان: سرزمین قوم افغان (فارسی) اكوادور: خط استوا (اسپانیایی) الجزایر: جزیره ها (عربی) السالوادور: رهایی بخش مقدس (اسپانیایی) امارات متحده عربی: شاهزاده نشین های یكپارچه عربی (عربی) اندونزی: مجمع الجزایر هند (فرانسوی) انگلیس: سرزمین پیر استعمار (ژرمنی) اوروگوئه: شرقی اوكراین: منطقه مرزی (اسلاوی) ایالات متحده امریكا: از نام آمریگو وسپوچی دریانورد ایتالیایی ایتالیا: شاید به معنی ایزد (یونانی) ایران: سرزمین آریایی ها٬ برگرفته از واژه «آریا» به معنی نجیب و شریف ایرلند: سرزمین قوم ایر (انگلیسی) ایسلند: سرزمین یخ (ایسلندی) باهاما: دریای كم عمق یا ریشدارها (اسپانیایی) بحرین: دو دریا (عربی) برزیل: چوب قرمز بریتانیا: سرزمین نقاشی شدگان (لاتین) بلژیك: سرزمین قوم بلژ از اقوام سلتی، واژه بلژ احتمالاً معنی كیسه می داده بلیز: یا از نام دزدی دریایی به نام والاس یا از واژه ای بومی به معنای آب گل آلود بنگلادش: ملت بنگال (بنگلادشی) بوتان: تبتی تبار بوتسوانا: سرزمین قوم تسوانا بوركینافاسو: سرزمین مردم درستكار بولیوی: از نام سیمون بولیوار مبارز رهایی بخش آمریكای لاتین پاراگوئه: این سوی رودخانه پاكستان: سرزمین پاكان (فارسی دری) پاناما: جای پر از ماهی (زبان كوئِوا) پرتغال: بندر قوم گال از اقوام سلتی (لاتین) پورتوریكو: بندر ثروتمند (اسپانیایی) تاجیكستان: سرزمین تاجیك ها (فارسی دری) تانزانیا: این نام از همامیزی تانگانیگا سرزمین دریاچه تانگا + زنگبار گرفته شده تایلند: سرزمین قوم تای تركمنستان: سرزمین ترك + ایمان = تركیمان = تركمان = تركمن سرزمین ترك هایی كه مسلمان شده اند (مربوط به سده های آغازین اسلام) تركیه: سرزمین قوی ها (تركی با پسوند عربی) جامائیكا: سرزمین بهاران جیبوتی: شاید به پادری بافته از الیاف نخل می گفتند (زبان آفار) چاد: دریاچه (زبان بورنو) چین: سرزمین مركزی (چینی) دانمارك: مرز قوم "دان" دومینیكن: كشور دومینیك مقدس (اسپانیایی) روسیه: كشور روشن ها، سپیدان روسیه سفید / بلاروس: درخشنده روس / سفید روسی رومانی: سرزمین رومی ها زلاند نو: زلاند جدید (زلاند نام یكی از استان های هلند به معنای دریاست) ژاپن: سرزمین خورشید تابان (ژاپنی) سریلانكا: جزیره باشكوه (سنسكریت) جزایر سلیمان: از نام حضرت سلیمان سوئد: سرزمین قوم "سوی" سوئیس: سرزمین مرداب سودان: سیاهان (عربی) سوریه: سرزمین آشور (سامی) سیرالئون: كوه شیر شیلی: پایان خشكی/ برف عراق: شاید از ایراك به معنای ایران كوچك (فارسی) عربستان سعودی: سرزمین بیابانگردان در تملك خاندان خوشبختواژه عرب به معنی گذرنده و بیابانگرد استسعود یعنی خوشبخت. فرانسه: سرزمین قوم فرانك از اقوام سلتی فلسطین: یكی از اسامی قدیم رود اردن فنلاند: سرزمین قوم "فن" فیلیپین: از نام پادشاهی اسپانیایی به نام فیلیپ قرقیزستان: سرزمین چهل قبیله قرقیزی قزاقستان: سرزمین كوچگران قزاقی قطر: شاید به معنای بارانی (عربی) كاستاریكا: ساحل غنی (اسپانیایی) كانادا: دهكده زبان سرخپوستی "ایروكوئی" كلمبیا: سرزمین كلمب (كریستف كلمب) (اسپانیایی) كنیا: كوه سپیدی (زبان كیكویو) كویت: دژ كوچك هندی (عربی) گرجستان: سرزمین كشاورزان (یونانی) لبنان: سفید (عبری) لهستان: سرزمین قوم "له" لیبریا: سرزمین آزادی مجارستان: سرزمین قوم مجار (مجاری) مراكش: مغرب مصر: شهر، آبادی مقدونیه: سرزمین كوه نشین ها، بلندنشین ها (یونانی) مكزیك: اسپانیای جدید (اسپانیایی) موریتانی: سرزمین قوم مور (لاتین) میكرونزی: مجمع الجزایر كوچك فراسوی نروژ: راه شمال نیجر: سیاه (لاتین) نیجریه: سرزمین سیاه (لاتین) نیكاراگوئه: دریای نیكارائو (نام مردم آن منطقه) آگوئه (اسپانیایی) واتیكان: گرفته شده از نام تپه ای به نام واتیكان (اتروسكی) ونزوئلا: ونیز كوچك ویتنام: اقوام "ویت" جنوبی (ویتنامی) ویلز: بیگانگان (ژرمنی) هلند: سرزمین چوب آلمانی هند: پر آب (فارسی باستان) هندوراس: ژرفناها (اسپانیایی) یمن: خوشبخت یونان: سرزمین قوم "یون 7
|